توضیحات
دانلود رمان وهم نوشته نویسنده زهرا pdf بدون سانسور
عنوان اثر: وهم
پدید آورنده: زهرا
زبان نگارش: فارسی
شمارگان صفحات: 1626
معرفی رمان وهم
نیاز مهرآرا، وکیل پایه یک دادگستری؛ دختری با انرژی و لجوج. بر اثر یک اتفاق، وارد پروندهی تاریکی میشود که نمیتواند از آن خارج شود. با ریخته شدن خون، بازی آغاز میگردد. بازیی که با خون شروع شده و مردی در سایهها، مانند یک مار وحشی، یک لنسر بزرگ است!
بخشی از رمان وهم
خواستم اذیتش کنم و چیزی بگم اما وقتی تلفنم زنگ خورد و اسم اَرَس روی صفحه گوشیم نمایان شد، بیخیال شدم و با لبخند گفتم: اهلا و سهلا اقا پلیسه کجایی شما؟ ترنم از صفتی که خودش روی ارس گذاشته بود تک خنده ای کرد و به چتش ادامه داد اما ارس مثل همیشه با صدا خندید و با مهربونی گفت: خوبیم وکیل بعد از این والا بنده که دارم میرم خونه تو کجایی؟ اخم الکی ای کردم و با مسخرگی گفتم: این ترنم لال بشه که یه چی گفته و من نمی تونم جمعش کنم خونه خود بیشعورشم. قیافه ترنم رو نمی دیدم اما پاهاش رو روی دسته مبل گذاشت و شست پاش رو برام بلند کرد که کوسن مبل رو برداشتم و سمتش پرت کردم که ارس گفت: اونجایی؟ سلام برسون بگو اون شب باختی کباب مارو ندادی ها. ترنم که انگار خودش حدس زده بود ارس چی داره میگه داد زد: کارد به شکمت بخوره امشب بیا میریم دربند سگ خورد.
لبخندم رو حفظ کردم تنها چیزی که بین ما سه تا پیدا نمی شد، ادب و شعور بود. سه دوست که از بچگی ور دل هم بزرگ شدن و هر چقدر بزرگ تر شدن دوستی عمیق تر و ادب کمرنگ تر شد. ارس با صدا خندید و گفت: آماده شید خودم میام دنبالتون یکم خونه کار دارم بابا قراره بره بهشت زهرا. موی فرم رو بین دستام گرفتم و با علاقه وافری گفتم: دلم برا عمو یه ذره شده امشب میرم پیشش خندید و با محبت گفت: بابا یه ماهم منو نبینه عین خیالش نیست ولی دو روز تورو نمی بینه ، دلش تنگ میشه دیگه گفتن برادر زاده شیرین میشه نه تا این حد…البته که داشت غلو میکرد… عمو و من عاشق هم بودیم و یه روزایی حتی باباهم اعتراض میکرد اما عمو همون اندازه هم عاشق ارس بود، فقط بخاطر شغل ارس خیلی نمی تونست کنارش باشه. با مسخرگی گفتم: برو پسر عمو برووو چقدر حسودی تو قبل از اینکه چیزی بتونه بگه ترنم گوشیش رو روی میز گذاشت و خمیازه ای کشید
و با بی خیالی گفت: کم دل و قلوه بدید بابا چندشا قطع کن حاضر شیم. زبونم رو براش بیرون آوردم و ترنم بیشعور با وقاحت گفت زبون برا من در میاری؟ خوبه منم دامنو در بیارم؟قبل از اینکه دامنش رو پایین بکشه تلفنم رو در دست گرفتم و جیغ زدم: ارس می بینمت خدافظ. فرصت حرف زدن ندادم و تلفن رو قطع کردم و باصدای بلندی جیغ کشیدم ترنمممممممممممممم خیلی خری دوان دوان به سمت اتاقش رفت و با خنده فریاد کشید می دونم و تو عاشق این خری موهام رو پشت گوش زدم و لبخند زدم… راست می گفت من عاشق این خر بود. جعبه پیتزا رو از داخل یخچال بیرون کشیدم و باسنم رو تکون دادم و همونطور که قر می دادم خوندم حالا لای لای لای.. جیگیلی جیگی اخماتو باز کن… اوه اوه.. بدنو ببین جون بابا .. اف اف. در فر رو باز کردم و پیتزا رو داخلش قرار دادم در رو بستم و تایمر رو روی سی ثانیه گذاشتم و استارت زدم و وقتی صدای تک بوقش که بلند شد…









