توضیحات
دانلود رمان آدم های شرطی نوشته نویسنده مدیا ر pdf بدون سانسور
عنوان اثر: آدم های شرطی
پدید آورنده: مدیا ر
زبان نگارش: فارسی
شمارگان صفحات: 1507
معرفی رمان آدم های شرطی
سام، دانشجوی رشتهٔ کامپیوتر، در محوطهٔ دانشگاه با یک نگاه دل به شیرین میبازد. شیرین دختر شاد و بسیار زیبایی بود که خواهان زیادی داشت. سام برای آنکه خود را لایق شیرین بداند، دست به کارهایی عجیب و اغلب غیرقانونی برای کسب پول و موقعیت میزند. اما وقتی نمیتواند به سرعت به خواستهاش برسد، راه دیگری در پیش میگیرد: او با مهارتهای رایانهای خود، تمام وسایل الکترونیکی خانهٔ شیرین را هک کرده و به طور مخفیانه و بدون آنکه او بداند، زندگیاش را به مدت سه سال تحت نظر میگیرد. این نظارت بیپایان و نقض مداوم حریم خصوصی، در نهایت شیرین را به ستوه میآورد تا جایی که او تصمیم میگیرد به زندگی خود پایان دهد.
بخشی از رمان آدم های شرطی
انگار روانی شدم اصلا درد رو حس نکردم که فقط یه لحظه بود. شروع کردم به خندیدن و بلند بلند قهقهه زدن: وای ببین خیلی خوب بود دردش کمتر از اون چیزی بود که فکر میکردم اوووم میخواستم اون یکی دستم رو هم بزنم م ولی دستم نا نداره اون یکی رو هم ببرم میخوام تا از هوش میرم باهات حرف بزنم. به دوربین نگاه انداختم: میدونی به نظرم تو یه عقده ای هستی اصلاً شاید پسر نیستی دختری شاید دوست پسرت عاشقم شده و تورو ول کرده و تو خواستی انتقام بگیری و یه پسرم اجیر کردی تا منو نابود کنه البته شایدم پسری ، از اون عقده ای هایی هستی که بهم پیشنهاد دادی و من جوابتو ندادم میدونی روانیم کردی دارم چرت و پرت میگم اخه من تا حالا با کسی رفتاری نداشتم که انقدر بد بوده باشه که بخوام تاوان پس بدم. سرگیجه داشتم خون عین ابشار داشت میزد بیرون لبخندی به رنگ خونم زدم؛: وای ببین چقدر قرمزه خوشرنگیه… خودت میدونی عاشق رنگ قرمزم در اصل تو همه چیز منو میدونی،
تو حتی تاریخ و روز عادتهای ماهانه ی منم میدونی حتی تعداد پدهایی که استفاده کردم هم یادته پارسال وقتی عادت شدم یه بار پد تموم کرده بودم و داشتم حرص میخوردم که الان چطوری برم پد بخرم یهو صدای زنگ خونه رو شنیدم وقتی در رو باز کردم یه کیسه جلو در بود که توش دو سه تا بسته پد بود و یه بسته مسکن تو حتی دز درد من رو هم میدونستی، یادمه به سرعت با اون دردم رفتم پیش نگهبان و گفتم که الان کسی از ساختمان خارج شده ولی اون گفت نه کسی رو ندیده با تعجب به دوربین نگاه کردم نمیدونم چطور اینکارو میکردی ولی وقتی اصرار کردم که فیلم های مال اون تایم رو ببینم تو بازم پیام دادی که بیخودی تلاش نکنم و کاری نکنم اونا مسخرم کنند آخه گفتی دوربینارو هک کردی تا تورو نبینند ترسیدم چون می دونستم تو راست میگی… مثل همیشه راست میگی…اشکهام دونه به دونه چکیدند چشمام داشت سیاهی میرفت.
:هیچ وقت نمی بخشمت که اینجوری بازیم دادی الان دیگه میتونی دنبال یه عروسک دیگه برای خودت …. صدای کوبیده شدن در ورودی رو شنیدم ، ترسیدم ولی توانایی اینو نداشتم حتی تکون بخورم. صدای قدم های محکمی رو که سریع برداشته میشد رو شنیدم و صدای داده مردی در حموم با شدت باز شد و قیافه ی چهار شونه و گنده ای که با دیدن من اومد سمتم پس سه ساله این مرد منو عذاب میده این مردی که سه برابر من بود ولی من که نمیشناسمش پس چی شد که منو نابود کرد؟من حتی یک بار هم ندیدمش اومد سمتم ولی انگار یه چیزی یادش اومد رفت و وقتی برگشت پتوم دستش بود با یه حرکت منو از وان کشید بیرون رفتم تو بغل کسی که زندگیم رو با خاک یکسان کرد منو گذاشت لای پتو و پیچید و با یه حرکت بازم بغلم گرفت برای اولین بار صداش رو شنیدم: دوم بیار شیرینم دوم بیار ،زندگیم نمیزارم چیزیت بشه این کارو با من نکن قول میدم تمومش کنم به خدا میخواستم تمومش کنم، با صدای بغض داری لب زد به خدا میخواستم تمومش کنم ، تو فقط دووم بیار…









