توضیحات
دانلود رمان آخرین تورنمنت نوشته نویسنده حمیرا حسین زاده pdf بدون سانسور
عنوان اثر: آخرین تورنمنت
پدید آورنده: حمیرا حسین زاده
زبان نگارش: فارسی
شمارگان صفحات: 1174
معرفی رمان آخرین تورنمنت
هر سال دوبار، ویلای خاله سودی میزبان تورنمنتی متفاوته؛ «ببین، بپسند و ببر!»جایی که جوونها در محیطی امن به هم معرفی میشن. اما امسال، پشت لبخندها رازی پنهانه… خطری بزرگ در کمینهی خاله سودی و ویلای مهریهایاش!
بخشی از رمان آخرین تورنمنت
خاله ام قسر در رفتم ولی خب چون اساسا همشهری نیستم راه در رو داشتم. حالا اگه شما هم دنبال راه در روید شاید بتونم کمک کنم به قول خودتون قسر در برید. منتها بد نیست که یه بارم با دل مادرتون راه بیاید دوباره و محکمتر دستی به صورت کشید و بی هوا گفت: پیشوا هادیوند. مکثم بخاطر خاص بودن نامش بود. خب تا به حال نام «پیشوا» رو نشنیده بودم. البته که نامش به چهره ی مردونه اش میومد. نگاهم که برای درک نامش از گنگی خارج شد، به لپ تاپ مقابلم رجوع کرده و بالاخره فایل مرد رو یافتم! پیشوا هادیوند سی و چهار ساله، فارغ التحصیل دانشکده پلیس و و در کمال تعجب فایلش قفل شده و فردا ساعت دوازده ظهر با مژگان فاضلی نوزده ساله؛ قرار مصاحبه داشت.سر بلند کردم و با تردید به مرد اخم کرده خیره شدم. مکنم که طولانی شد مرد رو مشکوک کرد و نگاهش رو هم خصمانه بهر حال میبایست شرایط رو توضیح میدادم و پیشوا هادیوند رو برای حضور فردا توجیه میکردم. گفتن از من بود؛
ولی غرش خفه و غلیظ پیشوا ، طوری منو در جام پروند که برای بیان بقیه ی مطلب عقب نشینی کردم.اسم مژگان فاضلی همون کشیدن فنر نارنجک؛ و انفجار خشمناک مرد برای گفتن زمان مصاحبه تلاش بیهوده ای از جانب من بود**سودیه گلبخش دختر بزرگتر خانواده و خاله ی عزیز من بود. شغل جد بزرگوارمون صادرات و واردت گل.های خاص و آنتیک بود. سودی جان دختر مهربون و بانمکی بود که در هجده سالگی با پسر یکی از بزرگان شهرمون نامزد کرد و دو ماه بعد با تصادف جاده ای و فوت سریع اون بخت برگشته بعنوان رکورد دار نحس ترین پاقدم عروسهای شهر در خونه ی پدری موندگار شد. اما سودی جان فرای تموم کنایه ها، دختر اصیل و صبوری بود و با مطالعه ی کتب ادبی زیبایی ظاهری ظاهری رو با دانش ذهنی توامان کرد و وجهه ی محبوبتری رو در بین دوستان و آشنایان به دست آورد. تا اینکه در یکی از سفرهای خونوادگی و حضور در یک انجمن ادبی در سن بیست و هشت سالگی با نجم الدین تاجری آشنا شد
و با درک شرایط به درخواست ازدواج اوی پنجاه ساله روی خوش نشوننجم الدین تاجری آشنا شد و با درک شرایط به درخواست ازدواج اوی پنجاه ساله، روی خوش نشون داد.همسر نجم بدلیل مسمومیت حاملگی فوت شده بود.یادگار آخرش کیهان پنج ساله بود که زودتر از سایر برادرهاش مادری سودیه رو پذیرفت….با جواب مثبت به خواستگاری نجم، این باغ ویلای وسیع، بعنوان مهریه پشت قباله ی عقدنامه قرار گرفت. اما حیف که عمر همسری نجم برای سودیه فقط به دوارده سال قد داد.***بعد از غرش پیشوا و خروج گربه سانایش از اتاق لپتاپ رو بستم و سراغ سودی جان رو از همکاران گرفتم و بعد از گذشت چند دقیقه در اتاق محبوبش پیداش کردم.پنجاه و هشت سالگی برای تنها بودن و تنها زندگی کردنش امر ناخواسته و دردآوری بود. نجم مرد مقتدر و کاریزماتیکی بود پسرانش؛ کیوان، پیمان ماکان و کیهان عاشق پدرشون بودند. کیهان ته تغاری با سودی جان انس بیشتری داشت. سه برادر دیگه بخاطر پدر، سعی به حفظ روابط حسنه داشتند و احترام متقابل رو از خاله جانم می پذیرفتند.










