توضیحات
خرید و دانلود رمان عشق اشتباه از آمنه احمدی با فرمت های pdf، اندروید، آیفون، نسخه اصلی با ویرایش جدید و لینک مستقیم
دختری که برای ادامه تحصیل به تهران میره روز اول با پسری به اسم امیر آشنا میشه که از طرف خواهرش اومده که بیتارو عاشق خودش کنه بیتا به امیر دل می بنده شب عروسی خواهرش عشقش با خواهرش می بینه و به فکر انتقام میوفته…
خلاصه رمان عشق اشتباه
اززبان امیر.. کلافه بودم من تا الا آسیبم به یه مورچه هم نرسیده الا چطور می تونم با این دختر بازی کنم؟ ولی منم عاشقم چرا چرا عشقم ازم اینو خواست که خواهرش عاشق خودم کنم! بعد ولش کنم تنها راهی که برام مونده بود همین بود خودش گفت وقتی اینکارو کنم باهام ازدواج می کنه. بلند شدم هر چی هم سجاد اصرار کرد که بمونم قبول نکردم از پله ها رفتم بالا که، صدای جیغ از خونه بیتا اینا می اومدی با دو خودم رسوندم دم واحدشون محکم محکم به در زدم بعداز چند دقیقه گذشت…
از زبان بیتا… شالم سرم انداختم در باز کردم با دیدن امیر تپش قلب گرفتم وا من چم شده! نگاه سوالی بهش انداختم: -چیزی شده اقا امیر؟ امیر با نگرانی گفت: -نه از خونه شما سر صدا می اومد نگران شدم اتفاقی افتاده؟ -چیزه خواستی نبود -بیتا ،خانوم؟ وقتی اسمم، صدا زد یه جوری شدم با لرزش که تو صدام بود گفتم: -بله؟ -آخر هفته با بچه ها میریم کوه دوست دارم شما و فرشته خانومم بیاین ،میاید؟ -خب چیزه؛ راستش بزارین به فرشته بگم -خب من شمارم، میدم بهم خبر بدین.
بعداز اینکه شمارو گرفتم رفتم داخل دستمو گذاشتم رو قلبم تند تند میزد وا من چم شده.. بی خیال بابا خودم، رو مبل انداختم فرشته گفت: -کی بود درو شکست -امیر با تعجب گفت: -امیر؟ -آره -چی می گفت؟ -اول که واسه سر صدا نگران شده بود ،دو هم گفت آخر هفته بریم کوه بنظرت بریم؟ -نمی دونم خب، نمی شه باکسی که نمی شناسیم بریم کوه شاید بلای سرمون بیارن -خب گفت با بچه ها میرن شاید سارا داداششم بیان. بعدم یه چشمک زدم که فرشته منظورمو گرفت سرشو انداخت پایین…















