توضیحات
دانلود رمان کابوی و دلبر نوشته نویسنده هلن هارت pdf بدون سانسور
عنوان اثر: کابوی و دلبر
پدید آورنده: هلن هارت
زبان نگارش: فارسی
شمارگان صفحات: 516
معرفی رمان کابوی و دلبر
هالی، زن بالغ و باتجربهای در آستانهی چهلسالگی، یک شب در بار با جک، کابوی پرشور و بیستونهساله، وارد رابطهای گذرا میشود.او به خودش قول میدهد این دیدار تنها یک شب باشد.با گذشت شش ماه، درست زمانی که خیال میکرد گذشته را فراموش کرده، جک دوباره سر راهش ظاهر میشود. این بار نه بهطور اتفاقی، بلکه به عنوان مدل کلاس طراحی که هالی در آن حضور دارد.اصرار جک برای نزدیک شدن به او شدت میگیرد.اما آیا هالی جرئت دارد این بار دلش را به دست جک بسپارد؟ یا اختلاف سن تنها بهانهای برای فرار از عشق است؟
بخشی از رمان کابوی و دلبر
دوباره دیر کرده بود. هالی در حالی که کیف دستی اش رو پشت سرش میکشید وارد کلاس شد. اون بعد از کار در فروشگاه آثار هنری توقف کرده بود و بعد هم به ترافیک بزرگی برخورد کرده بود. این موضوع باعث شد که هالی خنده ای سر بده . این کلاس هنری در دانشکده جامعه بود نه به قرار ملاقات فوری و فشرده .پس اشکالی نداشت که رفتن به این کلاس دیر بشه . مشکل این بود که اون نمیخواست اینجا باشه . دلش میخواست کمی توی این محیط پر استرس نفس بکشه . محیطی پر از دانش آموزان هنر که به نحوی دانش خودشون رو میسنجیدن و استادی که مدام مطالب درسی ارائه میداد. هالی به خودش اجازه داده بود که زندگی کنه . اون میخواست طول عمرش رو که به چهل سال درازا کشیده رو به آموختن چیزهای دیگه سر کنه و بازم چیزهای جدید یاد بگیره . پس الان اون اینجا توی این کلاس بود.
اون همیشه یک روشنایی برای طراحی کردن داشت …. و یا خب دیگران این رو همیشه به اون گفته اند. توی دانشکده اون جاده های پرپیچ و خم واسه سفر به یه دانشکده دیگه رو طی کرده بود. در رشته های اقتصاد و علوم سیاسی تحصیلات عالی داشت و بعد به دانشکده حقوق رفته بود که به صراحت سه سال خسته کننده ترین زندگیه اون بود. اون این کار رو کرده بود مدرک حقوقش و نمره هاش رو هم گرفته بود ولی توی پیگیری و مشارکت برای یک شغل توی کارهای حقوقی تمام مدرک هاش زمین خورده بودن . پنج ماه پیش اون همه مدرک ها واسه رشته حقوقش رو همراه با سطل زباله اش بیرون انداخته بود. اون از وکالت و تمرین قانونی متنفر بود . اون دوست داشت نقاشی بکشه و طراحی کنه . اون عاشق نقاشی بود . هالی در این کار خوب بود و مهارت داشت . این کار اون رو خوشحال میکرد و باعث لبخندش میشد . چی بهتر از انجام دادن کاری که اون رو خوشحال میکنه ؟
البته اون مجبور بود که صورت حساب هاش رو بپردازه پس مجبور شد که یک تخته کوبی تبلیغاتی به در شرکتش آویزون کنه و باز هم تمرین حقوقی خودش رو شروع کنه . نوشتن وصیت نامه برای آدم های پولدار و اعتماد اونها دقیقا یک چالش علمی و موشکی نبود . ولی اون رو گرسنه نگه نمیداشت و باعث میشد بتونه هزینه خوراک و پناهگاه واسه زندگیش رو داشته باشه تا زمانی که یاد بگیره که چه جوری میتونه هزینه واسه هنر خودش رو پرداخت کنه . همه اینها باعث میشدن زندگیش بچرخه و اون رو از خطرات و فقر و بدبختی مصون نگه میداشتن . لعنت به این چیزها اگه باعث نشه که هالی خوشحال تر از همیشه نباشه . هالی با عجله یک صندلی خالی رو برداشت و نشست کاغذ و زغال چوب (charcoal) خودشو روی صندلی باز و پهن کرد. امشب ترسیم و طراحی یک مدل مرد بود . چند روز پیش اگه درست یادش بیاد ترسیم یک خانم بود.









