دانلود رمان بگذر ز من

35,000 تومان

زیرزمین اصغراجاقی، سال‌هاست که روشنایی‌اش از نور مانیتورهاست، نه خورشید.آشنا، دختری با ذهنی تیزتر از هر تیغی، در سکوت کار می‌کند؛ کدی می‌نویسد، رمزی می‌شکند، و ناپدید می‌شود.در همان کوچه، عارف — نوه‌ی میرزاحشمت — تازه برگشته. گذشته‌اش پر از علامت سؤال است، و حضورش، بوی مأموریت می‌دهد.یک تصادفِ ساختگی، آغازِ نقشه‌ای است که خودش هم نمی‌داند در آن قربانی است یا بازیگر. اما وقتی پای آشنا وسط می‌آید، هیچ برنامه‌ای طبق نقشه جلو نمی‌رود…

 

توضیحات

دانلود رمان بگذر ز من نوشته نویسنده حمیرا حسین زاده pdf بدون سانسور

عنوان اثر: بگذر ز من

پدید آورنده: حمیرا حسین زاده

زبان نگارش: فارسی

شمارگان صفحات: 1504

معرفی رمان بگذر ز من

زیرزمین اصغراجاقی، سال‌هاست که روشنایی‌اش از نور مانیتورهاست، نه خورشید.آشنا، دختری با ذهنی تیزتر از هر تیغی، در سکوت کار می‌کند؛ کدی می‌نویسد، رمزی می‌شکند، و ناپدید می‌شود.در همان کوچه، عارف — نوه‌ی میرزاحشمت — تازه برگشته. گذشته‌اش پر از علامت سؤال است، و حضورش، بوی مأموریت می‌دهد.یک تصادفِ ساختگی، آغازِ نقشه‌ای است که خودش هم نمی‌داند در آن قربانی است یا بازیگر. اما وقتی پای آشنا وسط می‌آید، هیچ برنامه‌ای طبق نقشه جلو نمی‌رود…

بخشی از رمان بگذر ز من

خوندهای مود ، بازی دو بدان پیشینه بود و بعد از حشمت، خالی و بدون بود. خاک‌ سپاریش وکیل میرزا کارهای انحصار وراثت رو انجام داد و به همسایه ها تاکید کرد که ملک، وارث قانونی داره اما تا همین الانش نه کسی اسمی ازش شنیده بود و نه رفت و آمدی توی ساختمون صورت گرفته بود! عارف سیگار به انتها رسیده رو توی جاسیگاری خاموش کرد و با روشن کردن یکی دیگه همونجا گذاشت و برای آخرین بار پشت مونیتور متصل به دوربین نشست. خونه ی اصغر اجاقی در سکوت و تاریکی مطلق فرو رفته بود. ظاهرا تمام سکنه ی خونه به خواب رفته بودند. البته که انتظار نداشت این موقع شب کسی مثل خودش بیدار باشه و زاغ سیاه کس دیگه ای رو چوب بزنه با این فکر تشری به خودش زد تا زودتر به تختش بره و بخوابه برنامه ی صبحش فشرده بود و مهیاد هم قرار بود زودتر خودشو برسونه. به محض اینکه خیز برداشت تا بلند بشه احساس کرد که کسی مقابل دوربین قرار گرفته.

فوری نشست و چشم دوخت تاریکی اجازه نمیداد صورت طرف واضح باشه اما پاهای کشیده و فرورفته در گرمکن خونگی شخص زباله به دست ساعت نه رو براش تداعی می‌کرد حیفش اومد که نمی‌تونست چهره ی یارو رو ببینه با خودش گفت شاید بهتر باشه به حرف واضح باشه اما پاهای کشیده و فرورفته در گرمکن خونگی شخص زباله به دست ساعت نه رو براش تداعی میکرد حیفش اومد که نمی‌تونست چهره ی یارو رو ببینه با خودش گفت شاید بهتر باشه به حرف مهیاد عمل کنم و دوربین با دید شب بگیرم! متعجب بود که طرف چرا اونطوری میخ شده و درست پنجره ی این خونه رو نگاه می‌کنه یکی نبود از خودش بپرسه که خودت میخ چی شدی؟ لبخند خسته ای به صورتش نشست و سیگاری که به یاد دختر سوخته در آتش روی جا سیگاری برای خودش می سوخت و دود می‌شد رو خاموش کرد و با حرکت شخص به سمت زیرزمین از رو رفت و از مقابل … مونیتور دوربین بلند شد تا مسواکی بزنه و بخوابه وسایل خونه رو از نظر گذروند و سری از «تاسف» برای خودش تکون داد.

کهنگی و مندرس بودن، از همه چیز میبارید اگه مهیاد نبود، حتی بی توجه به خاک و تار عنکبوت‌ هایی که در حد طناب شده بودند ساکن میشد و اونقدر میموند تا کار رو به نتیجه ی مطلوبی برسونه بازم دم رفیقش گرم که روز اول و با یه نظافت کلی محیط رو قدری قابل تحمل کرده بود. تمام سعیش بر این بود که در تعطیلات سه روزه و با کمترین توجه رفت و آمد کنند تا مورد سوال کسی قرار نگیرند؛ البته فعلا! صبح با سروصدای آشپز خونه و عطر چای تازه دم چشم باز کرد و به سقف خیره شد سقفی که تعداد ترک هاش از موجودی حساب بانکی بابای مریضش بیشتر بود. هووفی کشید و از جا بلند شد به روشویی رفت و دوباره به اتاق برگشت و بعد از تعویض لباس به اتاق وسیعی که رو به کوچه بود و حکم اتاق پذیرایی خونه رو داشت رفت و با «سلام» بلندی اعلام حضور کرد.مهیاد چرخید و به سمتش دست پیش برد و با هم دست دادند. _از صبح به خبراییه تو این خونه تا همین الانش دو تا دختر ده یازده ساله وارد ساختمون شدند و نیم ساعت بعد بیرون اومدند پیش پای تو هم یه پسر نوجون داخل شد!

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
زیرزمین اصغراجاقی، سال‌هاست که روشنایی‌اش از نور مانیتورهاست، نه خورشید.آشنا، دختری با ذهنی تیزتر از هر تیغی، در سکوت کار می‌کند؛ کدی می‌نویسد، رمزی می‌شکند، و ناپدید می‌شود.در همان کوچه، عارف — نوه‌ی میرزاحشمت — تازه برگشته. گذشته‌اش پر از علامت سؤال است، و حضورش، بوی مأموریت می‌دهد.یک تصادفِ ساختگی، آغازِ نقشه‌ای است که خودش هم نمی‌داند در آن قربانی است یا بازیگر. اما وقتی پای آشنا وسط می‌آید، هیچ برنامه‌ای طبق نقشه جلو نمی‌رود...  
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: بگذر ز من
  • ژانر: عاشقانه، فوق هیجانی
  • نویسنده: حمیرا حسین زاده
  • ویراستار: نگاه دانلود
  • تعداد صفحات: 1504
  • منبع تایپ: dlnegah.com
لینک کوتاه:
برچسب ها
موضوعات
ورود کاربران

درباره ما
نگاه دانلود
توضیح کوتاه درباره ما
آخرین نظرات
  • هانیسلام من نویسنده این رمان هستم و درخواست حذف آن را دارم....
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نگاه دانلود " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!