توضیحات
دانلود رمان کرانه های آسمان نوشته نویسنده مریم عباسقلی pdf بدون سانسور
عنوان اثر: کرانه های آسمان
پدید آورنده: مریم عباسقلی
زبان نگارش: فارسی
شمارگان صفحات: 3313
معرفی رمان کرانه های آسمان
خدا مرگم بده، این کیه تو بغلت پسره بی شرم؟با جیغ مامان از روی تخت و در آغوش دختری که اسمش را هم به یاد نمیآورم روی زمین میافتم. مامان پشتش را به در کرده و جیغ میکشد.
بخشی از رمان کرانه های آسمان
کم می آورد، رهایم میکند و میگوید: تو خری امیر حسین دو دقیقه جدی نیستی.سمت آشپزخانه میروم و با حس پیروزی میگویم- خداروشکر پس هیچ کس زن این خر نمیشه کدوم دختری از زندگیش سیر شده که بیاد زن من شه؟ نه ناموساً دارم میپرسم کدوم اسکلی؟! حاضرم خود تحقیری و خود تخریبی کنم اما تن به ذلت ازدواج ندهم. در حالی که از سکوتش استفاده میکنم و به خیال خام خودم دست از سرم برداشته با حفظ همان لبخند بزرگ تخم مرغ در تابه میشکنم. اما اشرف است دیگر یکهویی چنان گوشی را جلوی صورتم میگیرد که بعید نیست شلوارم را کثیف کرده باشم. با دیدن عکس زن آشنا در صفحه شبیه مامان چنگ به صورتم میاندازم و مانند خودش جیغ میزنم.- یا ژوپیتر خدای یونان باستان این که پیره مامان.مشت به قفسه ی سینه ام میکوبم: الهی که سر تخت مردشور خونه جنازمو بشوری
ولی فکر نکنی من شوگر مامی پسندم و نیای عکس زن هفتاد ساله نشونم بدی.ناامید نگاهم میکند و میگوید: _طلعت خانومه.دوباره چنگ به صورتم می اندازم این ذلیل شده که پارسال شوهرش مرد به همین زودی میخواد ازدواج کنه؟ اونم با من؟ من بیست و شیش سالمه نوه ی این طلعت پیر سگ همبازیم بود. لبش را گاز میگیرد که مثلاً خود داری کند.لیوان مخصوص خودش را از کابینت گوشه ای بر می دارد، پر از آب و یخ می کند و یک نفس سر می کشد. طلعت خانومو ببین به نوه داره شکل خودشه عکس اونو نداشتم حالا تو اینو ببین اگه میپسندی من به قرار بذارم باهاشون. پیشانی ام را در دست میگیرم سر تکان میدهم. – مادرو ببین دخترو بگیر هم نه ننه بزرگو ببین و دخترو بگیر؟!دو دست و سرم را رو به بالا میگیرم و میگویم: – اوس کریم مصبتو شکر دمت گرم با این ننمون خیلی بهمون حال دادی.
نچی میکند.- لا اله الا الله پسر مسخره بازی در نیار دختره اسمش غنچه ست ولی هیکلشم مثل مادر بزرگشه.زیر خنده میزنم اما به خدا که خنده ام عصبی است _حالا من گفتم چاق خوبه مامان ولی خودت یه نگاه به صفحه ی گوشیت بنداز! کل السیدی هیکلشه با اندکی صورت طلعت اینا خانوادگی شکم بودن بعد دست و پا در آوردن اون غنچه ای هم که میگی صد در صد به رز شکفته و چاقه که اگه زنم بشه قطعا خفه ام میکنه…با آه و ناله و تاسف میگوید:امیر حسین مادر؟لبخندی مهربان به صورت تپلش میپاشم- جان امیرحسین؟ دست روی صورتم میگذارد و بار دیگر آه میکشد: پسرم من تو رو نزاییدم.با لودگی میگویم: – خاک بر سرم سر راهیام؟! دیر نیست برای افشای حقیقت؟! بعد از بیست و شیش سال؟! – نه مادر خوا ستم بگم من تو رو نزاییدم، من تو رو ریدم!!










