توضیحات
دانلود رمان زنده باد پادشاه نوشته نویسنده kHAL HARA pdf بدون سانسور
عنوان اثر: زنده باد پادشاه
پدید آورنده: kHAL HARA
زبان نگارش: فارسی
شمارگان صفحات: 562
معرفی رمان زنده باد پادشاه
تصمیم گرفتم سال پایانی دبیرستان را با بورسیهای که گرفتم در سوئیس بگذرانم، غافل از این که قرار است در گرداب تاریک زندگیِ روانپریشی حقیقی اسیر شوم.روگ رویال. او تجسم همان هشدارهای همیشگی مادران است: «از چنین پسری دور بمان.» چهرهای بسیار خوشسیما،ثروتی افسانهای و خانوادهاش از پایهگذاران مدرسهای هستند که من تازه به جمع دانشآموزانش پیوستهام. آیا حضورش قلبم را به تپش میاندازد؟ هرگز نه از سر عشق، بلکه از ترسِکینهای که در نگاهش موج میزند. از همان لحظهی نخست،که ناخواسته لیوان میلکشیک بر او ریختم، زندگی بر من چنان شد که گویی در دوزخم.اما این مدرسه، تنها راه من برای رقمزدن آیندهای درخشان است؛ برای خودم و برای مادرم. خواهم ایستاد. نخواهم گذاشت که او هر آنچه هستم را ویران کند.
بخشی از رمان زنده باد پادشاه
آبون همون جاییه که آکادمی رویال کراون توشهیه مدرسه ی شبانه روزی بریتانیایی مخصوص بچه های پولدار و معروف مدرسه ش خیلی خاصه باید به مقدار زیادی پول و مغز و نبوغ داشته باشی که اصلا بتونی ثبت نام کنی.بعدش هم به فرایند خفن و سخت پذیرش داره که شامل مقاله نوشتن ویدئو فرستادن و مصاحبه حضوری با یکی از اعضای هیئت مدیرست.تو سایتش به لیست بلند بالا از دانش آموزای معروف سابقش زده از طراح لباس و ستاره ی سینما گرفته تا سفیر و رئیس جمهور ولی من و تایر اصلاً تو اون دسته ی پولدار و مشهور جا نمیگیریم ما بیشتر تو فاز بی پول و ته مونده خور ایم.تا اینکه پارسال آکادمی به برنامه ی بورسیه تحصیلی جدید راه انداخت که اسپانسرش خانواده های گردن کلفت حامی مدرسه بودن.تو سال اول فقط دوتا بورسیه گذاشتن یکی برای معدل بالا یکی هم برای ورزشکار خفن.قرار بود اگه نتیجه ش خوب بود از سال بعد تعداد بورسیه ها بیشتر شه.
چون مدرسه تو سوئیس بود و بیشتر دانش آموزاش اروپایی بودن، بورسیه فقط به آمریکایی ها تعلق میگرفت… همین شانس ما رو بیشتر کرد.یه روز گرم ماه می بود که واسه اولین بار در مورد بورسیه شنیدیم.من و تایر خونه ی ما ولو بودیم به مستند جنایی نتفلیکس رو نگه داشته بودیم و داشتیم بحث می کردیم قاتل کیه.من میگم داداشه ست چشم هاش خیلی مشکوکه. اگه چشمای لرزون نشونه ی قاتل بودنه سال دیگه باید کلاس شیمی رو بی خیال شیم. فرید من همیشه به چشمش نیمه بسته است. هر وقت تو راهرو میبینمش حس میکنم داره بهم چشمک میزنه.»اون بیچاره کل روز تو آزمایشگاهه داره بو میکشه موادو مغزش دود کرده خب.»داشتم به حرفش فکر میکردم که داداش تایر نولان پرید تو اتاق با یه بروشور تو دستش.دیدین اینو؟ بروشور و کوبید رو میز جلوی مبل. نه چیه؟ برداشتمش رو جلدش نوشته بو: ال پی همون مدرسه ی ما بود یه مدرسه ی معمولی تو محله مون با بیش از سه هزار دانش آموز در ورودیش فلزیاب داشت دیواراش زرد و پوسیده بودن و دستشویی هاش…
فقط میتونم بگم انگار از زندان در اومده بودن. چیز عجیبی نبود که مجبور باشی چند تا سرویس رو امتحان کنی تا یه دونه ای پیدا کنی که قفل داشته باشه.یا اصلاً در داشته باشه.کاتالوگ رو پرت کردم سمت تایر که با دست چپش گرفت و سریع جلدش رو نگاه کرد و بازش کرد. -چرا این سوال رو از ما می پرسی؟ از نولان پرسیدم ما تازه داریم سال آخرمون رو شروع میکنیم فقط به سال دیگه مونده معمولاً بورسیه ها برای سال اولیا هست.»خانمی که بهم داد. صدای خیلی خفنی داشت به خاطر اون اولش گیر دادم بهش چشم غره ای به نولان رفتم اون ۱۷ سالشه و هرکی نفس بکشه رو روش کراش میزنه . خلاصه، همه کلاس ها به انگلیسیه و ظاهراً تقریبا همه توی سوئیس هم انگلیسی حرف میزنن که خوبه چون مدرسه بین المللیه اون خانم گفت شوک فرهنگی خیلی کم خواهد بود و هر کسی میتونه درخواست بده و چون این برنامه تازه راه افتاده، بیشتر به دومی و سومی ها تمرکز کردن که فقط به چند سال کوتاه اونجا باشن.










