توضیحات
دانلود جلد اول رمان حکومت یک پادشاهی از مجموعه دوئت پادشاهی نوشته نویسنده رینا کنت pdf بدون سانسور
عنوان اثر: حکومت یک پادشاهی
پدید آورنده: رینا کنت
زبان نگارش: فارسی
شمارگان صفحات: 64
معرفی رمان حکومت یک پادشاهی
این قلمروی منه و فقط قانونای من اینجا حکمرانی میکنه. من جاناتان کینگم. بهم میگن سنگدل، خشن و بیاحساس. و حق با آنهاست. قدرت فقط یک بازی استراتژیکه و مردم مهرههای بازی منن. شاید از بیرون آدم شیک و باکلاسی به نظر برسم، ولی در واقع من شرور اصلی این ماجرام. هرکی هم بخواد جلوم بایسته، در نهایت مجبور میشه تسلیم بشه. از جمله اون…
بخشی از رمان حکومت یک پادشاهی
قرار بود درباره یه پروژه با ژاپنی ها حرف بزنیم ولی اگه دخترش وسط باشه ایتن کلاً غیبش میزنه. وقتی زن و بچه هاش یا اگنس تو کار باشن، انگار قاطی شیرینی ها میشه میخوام تماسو قطع کنم که اگنس میاد جلوی دوربین. با اون قیافه بی روحش که هیچ حسی توش نیست زل میزنه بهم. حتی چشاشم انگار رنگشون پریده منم با یه پوزخند نگاهش میکنم چون میدونم چقدر حرصش میگیره که نقشه هاشو بهم میزنم بدون یه کلمه، تماسو قطع میکنه و صفحه سیاه میشه. گور باباش. زل میزنم به لپتاپ و یه جرعه دیگه از نوشیدنیم میرم بالا رفتار ایتن با خانوادش… عجیبه. شاید چون نمیتونم درکش کنم. من نمیذارم خانوادم تو کار و بیزینسم دخالت کنن هر چیزی وقت خودشو داره. شاید برا همینه که ایتن همیشه به من میبازه یه صدای آروم در زدن میاد که فقط یه بچه میتونه همچین بزنه ساعتو نگاه میکنم نه شب،
خیلی دیرتر از وقت خواب آیدنه نمیتونه آلیسیا باشه چون گفت قرصاشو خورده هر وقت قرص میخوره تا صبح غش میکنه. برادرم، جیمز با پسرم لوی رفته به جای عجیب غریب تو آسیا میخواست آیدنم ببره ولی نذاشتم به جیمز اعتماد ندارم که مواظب پسرم باشه حتی بهش اعتماد ندارم مواظب پسر خودش باشه برا همین یه تیم امنیتی فرستادم از دور هواشونو داشته باشن. چون جیمز گاهی انقدر تو حس و حال خودش غرق میشه که لوی رو گم میکنه میگم: «بیا تو.» در آروم باز میشه آیدن با پیژامه آبی ساده ش وایستاده دم در زل زده بهم، ولی تو چشمای خاکستری تیره ش یه کم تردید دیده میشه بهش یاد دادم هیچ وقت سرتو ننداز پایین همیشه چونه ت بالا باشه با غرور راه برو اون و لوی آینده خاندان کینگان و حق ندارن ضعیف باشن. آیدن قیافه ش کپی خودمه چشامون یه رنگه،
ولی مال اون یه کم بزرگتره مثل چشای مامانش موهای سیاه مونم شبیه همه ولی مال من پرپشت تره پوستش یه ترکیبی از من و آلیسیاست. شباهتمون فقط به قیافه نیست هر دومون ساکتیم ولی آروم نه پشت اون ظاهر یه دنیا تو وجودمونه که فقط مال خودمونه یه عکس از بچگیم دارم همون موقع ام تو چشام همین تردید به همه چیز بود. آیدن خیلی با لوی فرق داره لوی رو باباش همیشه تشویق میکنه شلوغ کنه و هر چی به ذهنش میاد بگه ولی آیدن تا مجبور نباشه حرف نمیزنه. صندلی مو عقب میدم و با همون نگاه بی روح همیشگیم زل میزنم بهش باید تو تختت باشی. میگه: نمیتونم بخوابم. -برو تو تخت چشاتو ببند، میخوابی. یه لحظه ساکته بعد یواش میگه. مامان وقتایی که خوابم نمیبره برام آهنگ میخونه یا کتاب میخونه. -مامانت امروز خسته ست زود خوابید. به مارگوت میگم بیاد برات کتاب بخونه.»











