دانلود کتاب گزارش یک آدم ربایی

  • ۲۹ تیر ۱۴۰۴
  • ۱۸:۱۴

رایگان

این اثر فوق‌العاده ماجرای آدم‌ربایی ده زن و مرد کلمبیایی را در سال ۱۹۹۰ و به دست پابلو اسکوبار شرح می‌دهد که همگی جز یکی از آن‌ها خبرنگار بودند. اسکوبار این گروگان‌گیری‌ها را به‌دقت و درستی برنامه‌ریزی کرد تا از آن‌ها به‌عنوان اهرم فشار استفاده کند و اطمینان حاصل کند که در صورت تسلیم، دولت او و دیگر قاچاقچیان مواد را به آمریکا بازنخواهد گرداند.

توضیحات

دانلود کتاب گزارش یک آدم ربایی نوشته نویسنده گابریل گارسیا مارکز pdf بدون سانسور

عنوان اثر: گزارش یک آدم ربایی

پدید آورنده: گابریل گارسیا مارکز

زبان نگارش: فارسی

سال نخستین انتشار: تیر 1404

شمارگان صفحات : 464

معرفی کتاب گزارش یک آدم ربایی

این اثر فوق‌العاده ماجرای آدم‌ربایی ده زن و مرد کلمبیایی را در سال ۱۹۹۰ و به دست پابلو اسکوبار شرح می‌دهد که همگی جز یکی از آن‌ها خبرنگار بودند. اسکوبار این گروگان‌گیری‌ها را به‌دقت و درستی برنامه‌ریزی کرد تا از آن‌ها به‌عنوان اهرم فشار استفاده کند و اطمینان حاصل کند که در صورت تسلیم، دولت او و دیگر قاچاقچیان مواد را به آمریکا بازنخواهد گرداند.

خلاصه کتاب گزارش یک آدم ربایی

حالتی داشت که به تسلیم و رضای کامل تعبیر میشد. این حالت موجب میشد که به گونه ای معجزه آسا بر خود مسلط باشد. برخلاف او بئاتریس سرشار از احساس کنجکاوی به طرف باریکه نوری که از درزهای صندوق عقب به درون می تابید خزید و در نتیجه سرنشینان اتومبیلی را که پشت سرشان می آمد، دید دو مرد در عقب و یک زن مو بلند با بچه دو ساله ای در آغوش در کنار صندلی راننده نشسته بودند. در سمت راست تابلو آگهی بزرگ مرکز خرید مشهوری را با نور زرد رنگ .دید تردیدی نداشت که در بزرگراه شمال به پیش میروند پس از پیمودن مسافتی طولانی، ناگهان تاریکی مطلق در جاده ای خاکی همه جا را فرا گرفت اتومبیل از سرعت کاست و پس از یک ربع پیشروی توقف کرد. انگار پست بازرسی دیگری بر سر راه بود.

دای گفتگوی ،مردم، اتومبیلها و موسیقی به گوش میرسید، ولی فضا چنان تاریک بود که بئاتریس نمیتوانست چیزی را تشخیص بدهد. ماروخا گوش به زنگ بود امید داشت به پست بازرسی تازه ای برسند و مأموران از راننده بخواهند صندوق عقب را باز کنند. پنج دقیقه بعد اتومبیل به سرعت در سراشیبی به حرکت درآمد. این بار گروگانها هرگز نمیتوانستند حدس بزنند آن راه به کجا منتهی خواهد شد. ده دقیقه بعد اتومبیل توقف کرد. در صندوق عقب باز شد. دوباره سر آنها را با ژاکت پوشاندند و کمک کردند تا در تاریکی پیاده شوند.

هر دو در حالی که نگاهشان بر زمین دوخته شده بود مسافتی را طی کردند آنجا هم بی شباهت به خانه پیشین نبود. ربایندگان آنها را به راهرو هدایت کردند و از اتاقی عبور دادند که افراد دیگری در آن حضور داشتند و گفتگو میکردند. سرانجام به اتاقی نزدیک شدند پیش از اینکه وارد شوند، دکتر گفت: حالا یکی از دوستان قدیمی خودتان را میبینید روشنایی اتاق چنان کم بود که چند لحظه طول کشید تا چشمانشان به فضا عادت کند مساحت ،اتاق، شش متر مربع بود و تنها پنجره آن را مسدود کرده بودند روی تشک باریک روی زمین دو مرد نقابدار درست شبیه همان مردان خانه پیشین نشسته بودند و با شیفتگی تلویزیون تماشا میکردند همه چیز اندوهبار و دلگیر کننده بود. سمت چپ نزدیک به در روی تختخوابی آهنی و باریک زنی شبیه اشباح نشسته بود.

موهایی سفید و کدر داشت چشمانش فاقد نور و صورتش فقط از پوست و استخوان بود هیچ حرکتی نمیکرد که نشان بدهد متوجه ورود افراد دیگری شده است یا نه نه نگاه میکرد و نه نفس میکشید هیچ حتی یک جسد هم نمیتوانست چنین مرده به نظر برسد ماروخا به خود آمد. نجواکنان گفت: مارینا مونتویا در حدود سه ماه پیش ربوده شده بود و همه می پنداشتند که مرده است. دون خرمان مونتویا برادر او در دوران ریاست جمهورى ویرخیلیو بارکو، رئیس دفتر دولت بود و اختیارات زیادی داشت فروشندگان مواد مخدر آلوارو دیه گو یکی از پسران او را که مدیر عامل شرکت بیمه معروفی بود ر بودند تا از این طریق در هنگام ،مذاکره به دولت فشار بیاورند. تفسیری شتابزده و هرگز تأیید نشده حاکی از این بود که او پس از مدتی کوتاه در پی توافقهای محرمانه آزاد شده است ولی دولت هرگز به تعهداتش عمل نکرد نه ماه بعد ربوده شدن عمه مارینا به تلافی عهد شکنی صورت گرفت زیرا خود مارینا در آن مقطع زمانی دیگر ارزش معاوضه نداشت. دولت بارکو دیگر بر سر کار نبود و خرمان مونتویا سفیر کلمبیا در کانادا شده بود بر اساس اعتقادات عمومی مارینا را تنها برای به قتل رساندن ربوده بودند.

پس از هیجانات اولیه ناشی از آدم ربایی که به بسیج عمومی در داخل و خارج انجامید نام مارینا از متن روزنامه ها محو شد. ماروخا و بئاتریس او را خوب میشناختند، ولی شناسایی او در آن لحظه کار آسانی نبود واقعیت این بود که از لحظه ورود به آن اتاق چنین استنباط کردند که در بند ویژه منتظران مرگ حضور دارند.

مارینا بی حرکت بود ماروخا دست او را فشرد و لرزه ای بر اندامش افتاد دست مارینا نه سرد بود و نه گرم واکنشی هم نشان نمیداد موسیقی اعلام اخبار او را از حالت خیرگی بیرون آورد. ساعت نه و نیم شب هفتم نوامبر ۱۹۹۰ بود. نیم ساعت پیش ارنان ،استوپینیان خبرنگار اخبار داخلی از طریق یکی از دوستانش در فوسینه از آدم ربایی مطلع شد و شتابان به محل واقعه شتافت هنوز با اطلاعات کامل به دفتر بازنگشته بود که کارگردان و مجری برنامه خاوی پر آیالا به جای مقدمه با خبر اضطراری آدم ربایی برنامه را آغاز کرد. سرپرست فوسینه خانم ماروخا پاچون د وی یا میزار، همسر سیاستمدار سرشناس آلبرتو وی یا میزار و خواهر شوهرش بئاتریس وی یا میزار دگه ره رو عصر امروز در ساعت هفت و نیم ربوده شدند معنای ،خبر روشن بود ماروخا خواهر کلوریا پاچون بیوه لویس کارلوس گالان بود همان خبرنگار جوانی که در سال ۱۹۷۹ جنبش لیبرالیزم جدید را تأسیس کرد تا اعمال سیاسی لیبرالها منحرف را مورد تجدید نظر قرار دهد و حزب را نوسازی کند. او به گونه ای جدی و فعال بر ضد لایحه فروش مواد مخدر و تحویل کلمبیاییهای مجرم به آمریکا پیشگام شد.

نخستین فردی که از اعضای خانواده از آدم ربایی آگاهی یافت دکتر پدرو دگه ره رو همسر بناتریس بود. او در آن لحظه در مسافتی نه چندان دورتر در مرکز روان درمانی و تحقیقات تمایلات جنسی در باره تکامل و کارکرد حیاتی تک یاخته ایها و نیز هیجانات و عواطف انسانی سخنرانی می کرد تلفن افسر پلیس، موجب قطع سخنرانی شد. افسر پلیس با لحنی رسمی پرسید:

بئاتریس وی یا میزار را میشناسید؟ دکتر دگه ره رو پاسخ داد البته همسرم است. افسر کمی مکث کرد و سپس با لحنی ملایم اظهار داشت بسیار خوب، نگران نباشید برای درک مطلب لازم نبود دکتر دگه ره رو روانشناس حاذقی باشد، زیرا عبارت به کار رفته بسیار آشکار و جدی بود. چه اتفاقی افتاده؟ افسر پلیس گفت:

راننده ای را در تقاطع خیابانهای کاره را کینتا و ۸۵ به قتل رسانده اند. او رنو ۲۱ خاکستری روشن با شماره پس. ۲۰۳۴ را میراند. این شماره را میشناسید؟

دکتر دگه ره رو بی صبرانه گفت: نه نمیشناسم چه بر سر بئاتریس آمده؟ افسر :گفت

تا این لحظه تنها میتوانیم بگوییم که ناپدید شده کیف دستی ایشان را روی صندلی عقب اتومبیل یافتیم داخل آن دفتر یادداشتی وجود داشت که نوشته بود در مواقع اضطراری با این شماره تماس بگیرید.

تردیدی نبود که خود دکتر دگه ره رو به همسرش پیشنهاد کرده بود چنین یادداشتی را در دفتر بنویسد. هرچند دکتر شماره اتومبیل را نمی دانست ولی توضیحات افسر نشان میداد که اتومبیل ماروخا بوده است محل وقوع جنایت در فاصله چند قدمی آپارتمان او بود. همان محلی که بئاتریس همیشه لحظه ای در آنجا توقف میکرد و سپس به خانه می رفت. دکتر دگه ره رو سخنرانی را با توضیحی عجولانه قطع کرد. دوستش آلونسو آکونیا متخصص مجاری ادرار در مدتی کوتاهتر از پانزده دقیقه با اتومبیل از میان ترافیک بسیار سنگین شامگاهی پیش راند و در حدود ساعت هفت او را به محل حادثه رساند.

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
این اثر فوق‌العاده ماجرای آدم‌ربایی ده زن و مرد کلمبیایی را در سال ۱۹۹۰ و به دست پابلو اسکوبار شرح می‌دهد که همگی جز یکی از آن‌ها خبرنگار بودند. اسکوبار این گروگان‌گیری‌ها را به‌دقت و درستی برنامه‌ریزی کرد تا از آن‌ها به‌عنوان اهرم فشار استفاده کند و اطمینان حاصل کند که در صورت تسلیم، دولت او و دیگر قاچاقچیان مواد را به آمریکا بازنخواهد گرداند.
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: گزارش یک آدم ربایی
  • نویسنده: گابریل گارسیا مارکز
  • ویراستار: نگاه دانلود
  • تعداد صفحات: 464
  • حجم: 3.8 مگابایت
  • منبع تایپ: dlnegah.com
لینک های دانلود
لینک کوتاه:
برچسب ها
موضوعات
ورود کاربران

درباره ما
نگاه دانلود
توضیح کوتاه درباره ما
آخرین نظرات
  • هانیسلام من نویسنده این رمان هستم و درخواست حذف آن را دارم....
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نگاه دانلود " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!