دانلود رمان مه ربا

50,000 تومان

هونام بخشایش همیشه بر خلاف جریان حرکت کرده. اون وارث تنها و پسر مردی قدرتمنده که همه انتظار دارن ردای قدرت پدر رو به دوش بکشه؛ ولی هونام از سیاست بیزاره. دلیلش هم روشنه: مرگ یکی از عزیزانش که اون رو به گردن پدر انداخته. همین کینه باعث شد خونه رو ترک کنه و در کنار پسرعمو و دوستش شرکت کوچیکی راه بندازه. اونجا برای خودش به دنبال آرامش بود؛ اما سایه‌ی پدر همه جا دنبالش میاد.در میون این کشمکش‌ها، دختری شیطون با خرابکاری‌هاش، آرامش شرکت و دل هونام رو یکجا به هم می‌ریزه. همین سرآغاز کل‌کل‌هایی می‌شه که مرد آروم قصه رو به سمت خشونتی کنترل‌ناپذیر می‌کشونه.

توضیحات

دانلود رمان مه ربا نوشته نویسنده مهر هاشمی pdf بدون سانسور

عنوان اثر: مه ربا

پدید آورنده: مهری هاشمی

زبان نگارش: فارسی

شمارگان صفحات: 1229

معرفی رمان مه ربا

هونام بخشایش همیشه بر خلاف جریان حرکت کرده. اون وارث تنها و پسر مردی قدرتمنده که همه انتظار دارن ردای قدرت پدر رو به دوش بکشه؛ ولی هونام از سیاست بیزاره. دلیلش هم روشنه: مرگ یکی از عزیزانش که اون رو به گردن پدر انداخته. همین کینه باعث شد خونه رو ترک کنه و در کنار پسرعمو و دوستش شرکت کوچیکی راه بندازه. اونجا برای خودش به دنبال آرامش بود؛ اما سایه‌ی پدر همه جا دنبالش میاد.در میون این کشمکش‌ها، دختری شیطون با خرابکاری‌هاش، آرامش شرکت و دل هونام رو یکجا به هم می‌ریزه. همین سرآغاز کل‌کل‌هایی می‌شه که مرد آروم قصه رو به سمت خشونتی کنترل‌ناپذیر می‌کشونه.

بخشی از رمان مه ربا

هیچوقت رفتاری نکرده بودم که کارمندهام ازم بترسن، اصلاً برخوردی باهاشون نداشتم به جز به ضرورت اما با این حال ازم می‌ ترسیدن و این حین قدرت دادن بهم عصبیم هم میکرد.-قربان؟ -خانوم احمدوند.با دست اشاره کردم بره مثل همیشه مطیع سری تکون داد و از اتاق بیرون رفت و در رو هم بست. نگاهم رو دادم به صورت زنی که احتمال میدادم چهل و پنج سالی باشه دست‌هاش رو توی هم پیچید و سعی کرد لبخند بزنه اما خیلی استرس داشت و نگاه خیره م به این استرس دامن میزد.- سلام قربان.-سلام مشکلتون؟نگاهش رو پایین انداخت و با یه نفس عمیق شروع به صحبت کرد صداش می لرزید و پیشونیش پر از دونه های ریز عرق بود. -من معذرت میخوام که مصدع اوقاتتون شدم میدونم که این جور مشکلات و مهندس پرتو یا مهندس دایان رسیدگی میکنن اما مهندس اصلاً نمی خواد به حرف من گوش بده.اخم هام رو توی هم کشیدم پس قضیه خیلی جدی بود. با دست اشاره کردم جلوتر بیاد.-چه مشکلی پیش اومده؟

جلو اومد و کنار مبل تک نفره ی پیش روش ایستاد مکث کرد و مردد واسه گفتن انگشت‌هاش رو چلوند و صدای شکستن قلنجشون عصبیم کرد که با خودکار توی دستم بهش اشاره کردم-نکن.از حرکت ایستاد لحن خشنم کار خودش رو کرد که تند تند گفت:ببخشید خواهر زاده م ترمه یکی از طراحاست و کارشم واقعاً عالیه اینو چون خاله ش هستم نمیگم خودتون با دیدن طرح‌هاش انتخابش کردین. – خب؟لبش رو تر کرد و نگران گفت: دیروز تا آخر وقت اینجا بود و طرح میزد چون باید میرسید دست آقای میرراضی تا امروز تو کارخونه بره واسه ریسندگی اما مثل اینکه محمدی نبوده و دختره دست و پا چلفتی داده به یه پیک دیگه. اخم کردم و به پشتی صندلی تکیه دادم- ایرادش؟باد خنک کولر مستقیم روی تنش میوزید و باعث میشد که موهای بیرون زده از شالش روی پیشونی بریزه با هر دو دست موهاش رو داخل مقنعه ی خاکی رنگش فرو برد و حین مرتب کردنش گفت:- متأسفانه طرح‌ها تا الانم نرسیده کارخونه و…

آنی رگ درشت کنار شقیقه م به تپش افتند.-چی؟ خودکار نگون بخت به وسیله واسه خالی کردن خشمم شد که با فشار به دو نیم تقسیمش کردم نفس‌های عمیق از روی خشمم دست خودم نبود و قطعاً صورتم رو به کبودی رفت که احمدوند ترسیده گفت:آقا اشتباه کرده به خدا از قصد نبوده خواسته کار درست و بکنه اما….دستم رو بلند کردم که سکوت کنه عصبی بودم و بهم ریختن برنامه هام خط قرمزم بود. -من دیشب قول اون پارچه هارو رو داده بودم و هنوز نرسیده بود یعنی چی؟ هیچ می فهمی چی میگی خانوم احمدوند؟ اشتباه کرده به همین راحتی؟ یه قدم دیگه جلو اومد و با صورت رنگ پریده التماس کرد-آقای بخشایش خواهش میکنم ترمه خودش…باز دستم رو جلوش گرفتم تا صداش رو ببره و به در اشاره کردم.- بیرون. لب‌هاش رو به هم فشرد اما عاقل بود که با عجله اتاق رو ترک کرد و دیگه به این بحث بی فایده ادامه نداد.الان که به حد مرگ عصبی بودم صحبت کردن هیچ فایده ای نداشت مخصوصاً اگه دفاع از اون فردی باشه که باعث این مشکل شده باشه…

  • اشتراک گذاری
خلاصه کتاب
هونام بخشایش همیشه بر خلاف جریان حرکت کرده. اون وارث تنها و پسر مردی قدرتمنده که همه انتظار دارن ردای قدرت پدر رو به دوش بکشه؛ ولی هونام از سیاست بیزاره. دلیلش هم روشنه: مرگ یکی از عزیزانش که اون رو به گردن پدر انداخته. همین کینه باعث شد خونه رو ترک کنه و در کنار پسرعمو و دوستش شرکت کوچیکی راه بندازه. اونجا برای خودش به دنبال آرامش بود؛ اما سایه‌ی پدر همه جا دنبالش میاد.در میون این کشمکش‌ها، دختری شیطون با خرابکاری‌هاش، آرامش شرکت و دل هونام رو یکجا به هم می‌ریزه. همین سرآغاز کل‌کل‌هایی می‌شه که مرد آروم قصه رو به سمت خشونتی کنترل‌ناپذیر می‌کشونه.
مشخصات کتاب
  • نام کتاب: مه ربا
  • ژانر: عاشقانه
  • نویسنده: مهری هاشمی
  • ویراستار: نگاه دانلود
  • تعداد صفحات: 1229
  • منبع تایپ: dlnegah.com
لینک کوتاه:
برچسب ها
موضوعات
ورود کاربران

درباره ما
نگاه دانلود
توضیح کوتاه درباره ما
آخرین نظرات
  • هانیسلام من نویسنده این رمان هستم و درخواست حذف آن را دارم....
شبکه های اجتماعی
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " نگاه دانلود " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!