توضیحات
دانلود رمان دورگه نوشته نویسنده Jennifer l pdf بدون سانسور
عنوان اثر: دورگه
پدید آورنده: Jennifer l
زبان نگارش: فارسی
شمارگان صفحات: 591
معرفی رمان دورگه
“دو سرنوشت. جنگ یا بردگی”برای دورگهها، انتخاب سومی وجود نداره—مگر اینکه اسمش الکس آندروس باشه. خون دوگانهاش اونو به تهدیدی زنده تبدیل کرده. هدفش مشخصه: Sentinel شدن و پاکسازی دنیا از دایمونها. اما گذشته ولکن نیست؛ مرگ مادر، نیشی که هنوز میسوزه، و خشمی که همیشه زیر پوستشه.آیدن وارد میشه؛ مربی، ناجی، و بدترین وسوسه. قانون میگه حتی نباید به هم فکر کنن. واقعیت؟ بعضی فاصلهها برای شکستن ساخته شدن.
بخشی از رمان دورگه
هوای اطرافم کهنه و سنگین شد. وقتی دایمون یقه ام را گرفت و با مشت محکمی مرا به دیوار کوبید همان لحظه گرد و خاک و ذرات گچ در هوا پخش شدند لکه های سیاه جلوی چشمانم رقصیدند اما سریع خودم را جمع کردم آن حفره های سیاه و بی روح جای چشم چنان به من زل زده بودند که انگار غذای نوبت بعدیشان را پیدا کرده اند دایمون شانه ام را گرفت اجازه دادم غریزه ام فرمان بدهد بدنم چرخید و پیش از آنکه لگدم را به سویش پرتاب کنم نگاه متعجبش را یک لحظه دیدم ضربه به شقیقه اش خورد و او به سمت دیوار روبه رو پرتاب شد چرخیدم و دستم را سمتش فرو بردم وقتی دید بیل باغچه در شکمش فرو رفته تعجبش به وحشت تبدیل شد. مهم نبود کجا را بزنی؛ تیتانیوم همیشه دایمون را می گشت. پیش از آنکه در غبار آبی براق تیتانیوم منفجر شود صدایی خفه و وحشتناک از دهانش بیرون آمد با بیلی در دست برگشتم و پله ها را دو تا یکی بالا رفتم درد لگنم را نادیده گرفتم و با سرعت از کف سالن گذشتم قرار نبود بمیرم.
نمیخواستم در دنیای مردگان روحی عصبانی باشم فقط به این خاطر که در این خراب شده، باکره مرده بودم._دورگه کوچولو کجا داری فرار میکنی؟به پهلو پرت شدم و به دستگاه پرس فولادی خوردم چرخیدم قلبم محکم میکوبید دایمون فقط چند قدم آن طرف تر بود. مثل آن یکی، عجیب و ترسناک …. دهانش باز مانده بود و دندانهای تیز و اره ایش بیرون زده بودند آن حفره های سیاه درخشش مرگ را در خود داشتند. بدون هیچ نوری گونه هایش گود افتاده بود پوستی رنگ پریده و غیرزمینی داشت رگهای سیاهش مدل مارهای جوهری روی صورتش می دویدند. واقعاً شبیه کابوسی در بیداری بود فقط دورگه ها می توانستند. چند ثانیه پشت آن جذابیت و فریبندگی را ببینند پیش از آنکه جادوی عناصر ظاهر واقعی اش را آشکار کند در ظاهر شبیه یک آدونیس پسر جوان بی نهایت زیبا و معشوق الهه ی عشق و زیبایی در اساطیر یونانی مو طلایی و زیبا بود._اینجا تنهایی چیکار میکنی؟ صدایش عمیق و بیش از حد جذاب میزد یک قدم عقب رفتم و دنبال راه فرار گشتم. این آدونیس قلابی راه خروج را بسته بود و میدانستم نمیتوانم بی حرکت بایستم.
دایمونها هنوز میتوانستند عناصر را کنترل کنند. اگر با آتش یا باد حمله میکرد کارم تمام بود او خندید؛ خنده ای غیر انسانی. _شاید اگه التماس کنی….. واقعاً التماس کنی بذارم لحظه ی مرگت خیلی سریع بگذره و طول نکشه راستش دورگه ها اصلاً برام جذاب نیستن ولی اصیل ها… اووم… اونا مثل یه غذای اشرافیان تو بیشتر شبیه فست فودی. _یه قدم دیگه بیای جلو عاقبتت میشه مثل رفیق طبقه بالات. امیدوار بودم صدایم تهدید کننده باشد. احتمالاً نبود._امتحان کن. ابروهایش بالا رفت._داری اعصابم رو خورد میکنی این دومین نفریه که کشتی_داری آمار میگیری یا چی؟ وقتی صدای جیرجیری از پشت سرم بلند شد قلبم ایستاد چرخیدم و دایمون ماده ای را دیدم که آرام به سمتم می آید و مرا به سمت آن یکی هدایت میکند. آنها محاصره ام کرده بودند بدون هیچ شانسی برای فرار یکی دیگر از وسط آشغالها جیغ کشید وحشت گلویم را فشار داد معده ام آشوب شد و انگشتانم دور بیل لرزیدند.









