توضیحات
دانلود رمان احتمال صفر امکان نوشته نویسنده مریم محرمی pdf بدون سانسور
عنوان اثر: احتمال صفر امکان
پدید آورنده: مریم محرمی
کزبان نگارش: فارسی
شمارگان صفحات: 1083
معرفی رمان احتمال صفر امکان
ملودی، تنها دختر خانوادهی آذرفر، دختری باهوش، بازیگوش و دلسوز است. سرنوشت زمانی تغییر میکند که استاد معراج رادمنش وارد دانشگاه میشود. از همان لحظه، جریانی از عشق، رازهای پنهان و حقیقتهای تلخ گذشته، زندگی ملودی را به مسیری میبرد که رسیدن به عشق در آن چیزی شبیه یک معجزه است.
بخشی از رمان احتمال صفر امکان
اما حسن وحیدی یکی از همکلاسیهای بامزه ی دانشگاهم بود که با وجود مسخره بازی هایش پسر سالم و درستی بود و من هیچگاه از سمتش انرژی منفی و بد دریافت نکردم با وجود نظر باقی دوستان در کلاس من و او تنها دو دوست ساده و هم کلاسی بودیم که با وجود درسخوان بودن من و نبودن او در اکثر پروژه های درسی و آزمایشگاهی در یک گروه قرار میگرفتیم. واقعا درسهای سنگین دانشگاه در کنار شوخی های حسن برایم قابل تحمل میشد. _ملودی بگو عشقه من بگو عشقه من آره -ملودی بگو عشقه من دنیام تو رو کم داره با فشردن حرصی چشمانم به عقب چرخیده و با باز کردنشان چهره ی مسخره ی حسن با آن نیش باز دهانش رویت شد. آرش مشایخی هم طبق معمول مشایعت کنار رفیق معیوبش را از دست نداده و با فاصله با همان محجوبیت همیشگی اش ایستاده به روی ما لبخند باوقاری میزد.
واقعا با وجود اختلاف فجیع رفتاری بین این دو نفر، متعجب بودم چگونه در این دو سال دانشگاه هیچگاه از کنار هم به اندازه ی یک اینچ فاصله نگرفته بودند؟ رفیق جانی و دلی به این دو بشر ناشناخته می گفتند _انکر الاصوات بهت نمیاد از این آهنگها بخونی نهایتش باید این رو بخونی: حسن یک ، حسن دو، حسن دنده به دنده حسن بشقاب پرنده حسن نوکر بنده حسن چرا نمی خنده؟ صدای شلیک خنده ی الهام و آرش که به فضا پرتاب شد چهره ی جدی مرا از هم باز کرد و با آنها در قهقهه زدن همراه شدم جالب تر از ما چهره ی درب و داغان شده ی حسن بود که به نظرم برای کنترل نخندیدن دندان هایش را روی هم میسابید. لیاقت نداری آهنگ عاشقونه واست بخونم ملودی باید واسه تو این رو خوند: سیاه نرمه نرمه سیاه توبه توبه توبه.خنده ام جمع و چشمان درشت مشکی ام از پررویی او گرد شد.
_گمشو بابا عمهت سیاهه بدبخت من سبزه ی بانمکم حسودیت میاد شیر برنج؟ آن دو عنصر محجوب غیر عامل هم چنان به خنده و هرازگاهی نگاه عشقولانه نسبت به هم ادامه میدادند که صدای اعتراضی لوس حسن باز بلند شد: به عمه ی من توهین نکن ملودی عمه ی من خط قرمزمه. بازوهایم را بغل زده به سمتش چشمک ریزی زدم: آره، ارواح عمه ی نداشتت. حسن هم چنان که با دست جمعمان را به جلو هدایت می کرد، گفت: زود باشید بریم سلف الان گشنه ها سهم ناهار ما رو هم میخورن امروز چمن های دانشگاه رو زدند، غذا قرمه سبزی داریم…همین طوری هم قرمه سبزی دوست نداشتم با توصیفش دلم به هم خورد_ بمیرى حسن اه من نمیدونم با این همه دختر و پسر باشخصیت و باکلاس چرا دو ساله دارم تو رو توی این دانشگاه کنارم تحمل می کنم؟ با پررویی حاضر جوابی کرد: از بس که عاشقمی میمیری برام.









