توضیحات
دانلود رمان باشگاه قتل پنجشنبه نوشته نویسنده ریچارد آزمن pdf بدون سانسور
عنوان اثر: باشگاه قتل پنجشنبه
پدید آورنده: ریچارد آزمن
زبان نگارش: فارسی
شمارگان صفحات: 280
معرفی رمان باشگاه قتل پنجشنبه
معمایی مرموز: قتل یک معمار مشهور! در صحنهٔ جنایت، عکسی پیدا شده که او را به همراه دوستانی نشان میدهد و پرده از یک حقیقت ترسناک برمیدارد: این تنها اولین قتل از یک سری کشتار است. حالا نوبت «باشگاه قتل پنجشنبه» است تا وارد عمل شود. آنها، برخلاف میل پلیس، خود را حافظان عدالت میدانند و مصمم هستند تا این پرونده را خودشان بگشایند. اما چگونه میخواهند معمایی را حل کنند که ذهن پلیس را نیز به تسخیر درآورده؟ زمان در حال اتمام است و قاتل در سایه کمین کرده. شاید قربانی بعدی حتی در آن عکس نباشد، شاید یکی از اعضای باشگاه باشد! شاید قاتل پیش از ضربهٔ نهایی، همهٔ موانع را نابود کند. این پرونده به هیچ وجه ساده نیست؛ هزارتویی است تاریک و وحشتآور!
بخشی از رمان باشگاه قتل پنجشنبه
استثناهایی بود که هر دوی آنها به دلایل مختلف می توانستند قائل شوند. در طول آن سال ها آدم های مختلفی برای یک گپ دوستانه به آن جا دعوت شده بودند. افسرهای پزشکی قانونی حسابدارها و قامات درخت شناس ها پرورش دهنده های اسب شیشه گرها… همه در اتاق پازل بوده اند؛ هرکسی که الیزابت و پنی فکر میکردند ممکن است در بعضی از تحقیق ها با موارد دیگر کمکشان کند. ابراهیم خیلی زود به آنها ملحق شده بود. او قبلا با پنی ورق بازی میکرد و یکی دو بازی هم به آنها کمک هایی کرده بود. او روانپزشک است یا روانپزشک بوده است. یا هنوز هم هست. درست نمی دانم. بار اول که او را ببینید اصلا متوجه نمی شوید روانپزشک است. ولی وقتی او را بشناسید یک جورهایی منطقی به نظر می رسد. من هیچ وقت پیش روانپزشک نمی روم چون نمی خواهم هرچه را رشته ام پنبه کنم ارزش خطر را ندارد ممنون دخترم جوونا یک درمان گر دارد.اگر چه اندازهی خانه اش را می دیدید، به سختی دلیلش را می فهمیدید.
در هر صورت ابراهیم دیگر ورق بازی نمی کند که به گمانم حیف است. ران تقریباً خودش را دعوت کرده بود که تعجبی هم ندارد. او یک آن ایرای ژاپنی را باور نکرده بود و یک پنجشنبه وارد اتاق بازل شده بود و میخواست بداند چه خبر است. الیزابت که بیش از هر چیز دیگری برای سودان ارزش قائل است از ران دعوت کرد تا نگاهی سریع بیندازد به پرونده ی سرپرست پیشاهنگی که سال ۱۹۸۲ در جنگل نزدیک خیابان ای ۲۷ سوزانده شده بود. الیزایت زود متوجه نقطه ی قوت ران شده رای اصلا حتی یک کلمه از حرف دیگران را هم باور نمی کند. الیزابت الآن میگوید خواندن پرونده های پلیس با آگاهی کامل از این که پلیس دارد به شما دروغ میگوید به طرز شگفت آوری نتیجه بخش است. راستی اسم این جا اتاق بازل است چون این جا روی یک میز چوبی کمی شیب دار در وسط اتاق بازی های بزرگ درست میکنند. وقتی برای اولین بار وارد آن جا شدم، یک بازل دو هزار تکه ای از ایندر ویتستیل روی میز بود که یک تکه از آسمانش گم شده بود. من یک بار به ویتستیل رفتم، فقط روز آن جا بودم ولی واقعاً نمی توانستم بفهمم آن هیاهو برای چیست. بعد از خریدن صدف خوراکی دیگر واقعا چیز خاصی برای خریدن نداشت.
بگذریم ابراهیم یک صفحه ی پلاستیکی ضخیم روی پازل گذاشته بود و همان جا اور الیزابت و ران عک سهای کالبدشکافی دختر بیچاره را چیده بودند همانی که الیزابت فکر می کرد. دوستش او را کشته است. این دوست بخصوص چون به خاطر آسیب دیدگی اجبارا از ارتشی بیرون آمده بود اوقاتش تلخ بوده ولی همیشه یک چیزی هست، نه؟ همه ی ما یک حکایت غم انگیز داریم ولی همه که راه نمی افتیم این ور و آن ور آدم بکشیم البزایت به من گفت در را پشت سرم ببندم را بیایم را نگاهی به چند عکس بیندازم ابراهیم خودش را معرفی کرد با من دست داد و به من بیسکویت تعارف کرد. توضیح داد دو لایه عکس هست ولی میخواهند. اول تایه ی رویی را تمام کنند و بعد بروند سراغ لایه ی زیری من به او گفتم چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است. ران بطری را از من گرفت و کنار بیسکویت ها گذاشت با سر به برچسب روی بطری اشاره کرد و گفت نوشیدنی خوبی است. بعد با من روبوسی کرد و این کارش مرا به فکر واداشت.









